پیچک پیچیده سبز خاطراتت
روی ذهن کهنه و خسته ام خودنمایی می کند
به طرزی که حتی من در خاطراتت گم شده ام
"من" بوی "تو" را می دهم
هیچ کس دیگر مرا نمی بیند
به طرزی که همه در من تو را می بینند
پیچک پیچیده سبز خاطراتت
دور گلویم محکم پیچیده شده
به طرزی که دیگر
میان تو اعدام می شوم
برچسب:
نویسنده: طاها